چند 1 با لهجه 1 1
برنج را آماده کردم.
کنایه: افتتاح کردن، شروع کار
نمک نزده، تشنگی نمی آورد.
کنایه: اهمیت ندادن به چیزی یا کاری
پوست برنج (فل) خود را خرمن کن اما برنج رسیده مردم را دست نزن!
کنایه: امانتداری، دست پاکی
خدا به کوه نگاه می کند برف می ریزد.
کنایه: استحقاق و ظرفیت افراد نسبت به داشته ها و نداشته هایش.
یک کوه باید ریزش کند تا یک دره پرشود.
کنایه: انجام کارهای بزرگ توسط افراد بزرگ، کارهای بزرگ باید دارای زیرساخت های بزرگ از نظر اندیشه و توان افراد جامعه داشته باشد.
نرمی زمین را دیده گاوآهن را بیشتر داخل زمین فرو می برد.
کنایه: سوء استفاده از امکان پیش آمده، فرصت طلب.
کوه به کوه(یا دریا) نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.
کنایه: تقاص کارهای نیک و بد در همین دنیا.
داخل جیب او شپش، پشتک وارو می زند.
کنایه: جیب خالی، سرمایه کم.
مشابه: آسمان به این بزرگی یِه ستاره هم ندارِه!.
تا دنیا، دنیا بود اینطور بود.
کنایه: عدم تغییر سرنوشت افراد، قطعی بودن اتفاقات بد در زندگی.
ببین طالع و سرنوشت تو چه بود؟
کنایه: قبول وجود سختی ها و مشکلات در زندگی توسط افراد.
* آغوز بیشکن بَن وی لافَه می سر بیشکِن بَن وی طالع
برایش مدفوع موش با ارزش آهن یکی است.
کنایه: فرد خسیس، مال دوست.
زحمت بلبل کشید و فیض گل را باد برد.
کنایه: رسیدن به ارث زیاد، مال و ثروت بدون رنج کشیدن.
برچسب:
نویسنده: سام شاکری